راز کهنه درد من

خودم را مي اندازم
و ميبينم
چه سخت است...تعادل خود را حفظ کردن
خودم را مي اندازم
در سوراخ سیاه و خالی زندگی
و ميبينم...چه سخت است زنده بودن
خودم را می اندازم
و می گریم از عشق بی هدفی که
روز به روز مرا میخوردو میکشد
خودم را می اندازم...ومیفهمم عشق
چیزی جز درد نیست...
درد من تنها درد غربت و دوری از نیمه گمشده و خواری و غصه نیست
گر چه همه اینها میتوانند فردی را از بین ببرند
اما درد من
درد من تنهاییست
که همه دردها
از تنهايي سر چشمه می گیرند...


/ 5 نظر / 7 بازدید
hani

سلام.يه عالمه مرسی که اومدی.شايد درد خيلی باعث سختی بشه ولی هيچی مثل درد ادمو نمی سازه و درد تنهايی شايد قشنگ ترين درد عالم باشه.درد نگاه ادمو شفاف می کنه

Sam

سلام اقاقيا خانم.اولا ورودتون رو به جمعه ميوه ها! تبريك ميگم :) دوما خيلی وبلاگه خوبی داری.من که کلی لذت بردم.مخصوصا از اون نوشتت که درباره ی عشق و دوستی بود.واقعا که همش درسته.راستی بعضی قسمتاش از آنتونی رابينز نبود؟داستانش هم که خیلی قشنگ بود. از اون يادداشتتون در باره ی تنهايی هم خيلی خوشم اومد.هر وقت خواستي کسی رو نفرين کنی بگو ايشاللا تنها بشی! :) موفق باشی

نوشی

ببخشيد اگه خاطره من باعث شد شما يخ بزنيد.

نازي

سلام اقاقيا .تمام درد من بودن است .تمام دردم دوست داشتن است .از عشق بدم مي آد ولي بدون اون هم نمي تونم نفس بكشم ....................تمام درد من خواستن ذاتم است.....موفق باشي مهربون.باباي

golden_money

سلام . وبلاگ خوبی داری . اگه ميخواين با نحوه ی درآمد از طريق اينترنت بدون هيچ هزينه ای و با نتيجه ی ۱۰۰٪ مطلوب آشنا بشين به وبلاگ من يه سر بزنيد